سال ها تجربه و آن همه دنیا گشتن

به من آموخت همین یکه و تنها گشتن

بلکه روزی به تو تنها رسم از تنهایی

چند بیهوده به دور همه دنیا گشتن

در دل و دیده به دنبال تو گردم شب و روز

تا به سر خواهدم این گنبد مینا گشتن

دل به دریا زده ام بر لب دریای غمت

قطره ای خواهم از آن خوردن و دریا گشتن

ای سر زلف تو بر باد ده نافه ی چین

آهوان را نرسد ای همه صحرا گشتن

همه آمیخته با حیرت و رویای منی

گو چه می خواهی از این حیرت و رویا گشتن

منهم ای گوهر گمگشته از این گمراهان

گمشدن خواهم و در کوی تو پیدا گشتن


 

نوشته شده توسط یه نفر در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387 ساعت 9:40 موضوع | لینک ثابت