تبليغاتX
 عطر سنبل عطر کاج
 

افسانه

 

 

دردمندان را دوای نیست در میخانه ها

ساده دل آنکس که پیمان بست با پیمانه ها

مست توحیدم نه مست باده ی اندیشه سوز

سر خوشی ها را نجویم از در میخانه ها

عکس روی باغبان پیداست در هر برگ گل

سیر کن نقش خدا را در پروانه ها

داستان اهل دنیا را به دنیا دار گوی

گوش من آزرده شد از جور این افسانه ها

گر که جویی روشنی در خاطر بشکسته جوی

رونق مهتاب باشد در دل ویرانه ها

سر بپای بینوایان منهم تا زنده ام

چون خدا را دیده ام در کنج محنت خانه ها.


 

نوشته شده توسط یه نفر در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386 ساعت 0:15 موضوع | لینک ثابت


پرواز

 

دلم گرفته است

دلم گرفته است

به ایوان می روم و انگشتانم را

بر پوست کشیده ی شب می کشم

چراغ های رابطه تاریکند

کسی مرا به آفتاب

معرفی نخواهد کرد

کسی مرا به مهمانی گنجشک ها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردنی ست.


 

نوشته شده توسط یه نفر در دوشنبه پنجم شهریور 1386 ساعت 18:16 موضوع | لینک ثابت


ستاره

 

گمان کردیم

چراغ های حقیر شهرمان

زیباتر از

ستارگان آسمان شب های اجدادمان است

و شاید

همین گمان واهی بود

که آسمان شهرمان را

این چنین خالی از ستاره کرد.


 

نوشته شده توسط یه نفر در شنبه سوم شهریور 1386 ساعت 20:22 موضوع | لینک ثابت




كاربردی ترين كدهای وبلاگ نويسان