
به که باید دل بست؟
به که شاید دل بست؟
سینه ها جای محبت همه از کینه پر است
هیچ کس نیست که فریاد پر از مهر تو را
گرم پاسخ گوید
نیست یک تن که در این راه غم آلوده ی عمر
قدمی راه محبت پوید.
نوشته شده توسط یه نفر در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 ساعت 9:38 موضوع | لینک ثابت

زندگی زیباست کو چشمی که زیبایی ببیند؟
کو دل آگاهی که در هستی دلارایی ببیند؟
صبح ها تاج طلا را بر ستیغ کوه یابد
شب گل الماس را بر سقف مینایی ببیند
ریخت ساقی باده های گونه گون در جام هستی
غافل آنکو سکر را در باده پیمایی ببیند
شکوه ها در بخت دارد بی خدا در بی کسی ها
شادمان آنکو خدا را در وقت تنهایی ببیند
زشت بینان را بگو در دیده ی خود عیب جویند
زندگی زیباست کو چشمی که زیبایی ببیند؟
نوشته شده توسط یه نفر در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 ساعت 9:34 موضوع | لینک ثابت

یک پنجره برای دیدن
یک پنجره برای شنیدن
یک پنجره که مثل حلقه ی چاهی
در انتهای خود به زمین می رسد
و باز می شود بسوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنگ
یک پنجره که دست های کوچک تنهایی را
از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریم
سرشار می کند
و می شود از آنجا
خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کرد
یک پنجره برای من کافیست.
نوشته شده توسط یه نفر در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 ساعت 14:24 موضوع | لینک ثابت

ای شب از رویای تو رنگین شده
سینه از عطر توام سنگین شده
ای به روی چشم من گسترده خویش
شادیم بخشیده از اندوه بیش
همچو بارانی که شوید جسم خاک
هستیم زآلودگی ها کرده پاک
ای تپش های تن سوزان من
آتشی در مزرع مژگان من
ای ز گندم زارها سرشارتر
ای ز زرین شاخه ها پر بار تر
ای در بگشوده بر خورشید ها
در هجوم ظلمت تردید ها
با توام دیگر ز دردی بیم نیست
هست اگر جز درد خوشبختیم نیست.
نوشته شده توسط یه نفر در جمعه بیست و ششم مرداد 1386 ساعت 16:3 موضوع | لینک ثابت

در دیدگاه من
دریاست آسمان و ندارد کرانه ای
جز بی نشانگی
از ساحلش نبوده خرد را نشانه ای
گفتم شبی به خویش:
این آسمان پیر
بحریست بیکرانه ولی چشم من مدام
دنبال ناخداست
پس ناخدا کجاست؟
در گوش من چکید صدایی که نرم گفت:
دریاست آسمان و در آن ناخدا خداست.
نوشته شده توسط یه نفر در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 ساعت 10:21 موضوع | لینک ثابت

از تابستانی که رفته ای، روزها می گذرد. صبح ها در نبودنت آسمان ابری است خورشید غمگین تر از هر روز غرق در تنهایی هاست.
قاصدک در نبودنت دل به فردا می سپارد ما هر صبح با هر سلامی دل به دریا می سپاریم، با یک دنیا دلواپسی، به یادت پروانه ها را راهی دریا می کنیم.
نوشته شده توسط یه نفر در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 ساعت 10:0 موضوع | لینک ثابت

از آغاز نمی هراسم؛ که راه اگرچه طولانی و ناهموار، اما مملو ا زمهر و امید است و هر قدم جلوه ای است از مقصود و در آن لذتی برای رسیدن.
نوشته شده توسط یه نفر در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 ساعت 19:13 موضوع | لینک ثابت
آهوان را هر نفس از تیرها فریادهاست
لیک صحرا پر ز بانگ خنده ی صیادهاست
گل به غارت رفت و چشم باغبان در خون نشست
بسکه از جور خزان بر باغ ها بیدادهاست
غنچه ها بر باد رفت و نغمه ها خاموش شد
هر پر بلبل که بینی نقشی از آن یادهاست
باغبان از داغ گل در خاک شد اما هنوز
های های زاریش درهوی هوی بادهاست
گونه ام گلرنگ و چشمم پرده پرده غرق اشک
لب فرو بستم ولی در سینه ام فریادهاست.
نوشته شده توسط یه نفر در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 ساعت 12:12 موضوع | لینک ثابت
زندگی دفتری از خاطره هاست
خاطراتی شیرین
خاطراتی مغشوش
خاطراتی که ز تلخی رگ جان میگسلد
ما ز اقلیمی پاک که بهشتش نامند
به چنین رهگذری آمده ایم
گذری دنیا نام
که ز نامش پیداست
مایه ی پستی هاست
ما ز اقلیم ازل
ناشناسانه بدین دیر خراب آمده ایم.
نوشته شده توسط یه نفر در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386 ساعت 11:26 موضوع | لینک ثابت

آی.........زندانبان
صدای ضجه ی زندانی درمانده را بشنو
در این دخمه ی دلتنگ جانفرسای را بگشا
از این بندم رهایی ده
مرا بار دگر با نور خورشید آشنایی ده
که من دیدار رنگ آسمان را آرزومندم.
نوشته شده توسط یه نفر در شنبه بیستم مرداد 1386 ساعت 21:27 موضوع | لینک ثابت

چهار وجب مهربانی
دو کیلو بوسه
روزی سه لیتر لبخند
در دنیای من
این گونه عشق می ورزند!!!!!!
نوشته شده توسط یه نفر در شنبه بیستم مرداد 1386 ساعت 21:4 موضوع | لینک ثابت

آسمان من آبی است پرندگان زیبایند و چشم ها مهربان امروز کوچه هایی که از آن گذر می کردم آشناتر از دیروزند و لحظه هایمپر از سکوت آشنایی هاست.
نوشته شده توسط یه نفر در شنبه بیستم مرداد 1386 ساعت 16:21 موضوع | لینک ثابت
باران را دوست دارم چون بی هیچ چشم داشتی به زمین می آید.
این فاصله را با تمام عشق طی می کند تا به ما اهالی خاک نوید تازگی و آبادانی بدهد.
نوشته شده توسط یه نفر در شنبه بیستم مرداد 1386 ساعت 16:15 موضوع | لینک ثابت
منو سکوت و شب عاشق هم هستیم
و از آن لحظه که خورشید این رو فهمیده...
زودتر به آسمان می آید
تا خروس های بی محل...
راحتمان نگذارند!!!!
نوشته شده توسط یه نفر در شنبه بیستم مرداد 1386 ساعت 10:55 موضوع | لینک ثابت
ای کاش با لبخند بهار سبز می شدیم با تازیانه بهار کوچ می کردیم و همراه سکوت زمستان ظهور موعود را انتظار می کشیدیم.
ای کاش هر روز به زندگی رنگی روشن تر می نشاندیم و هر لحظه وصال سفید را آرزو می کردیم.
ای کاش صفای سبز آرامش آبی و کمال سفید را راهنمای نقش زندگی می کردیم.
ای کاش به تلنگر غرش یک رعد همراه باد روان شویم همراه آب پاک شویم همراه خاک سبز شویم.
نوشته شده توسط یه نفر در شنبه بیستم مرداد 1386 ساعت 9:37 موضوع | لینک ثابت
هيچ کس اشکی برای ما نريخت
هر که با ما بود از ما می گريخت
چند روزی هست حالم ديدنيست
حال من از اين و آن پرسيدنيست
گاه بر روي زمين زل مي زنم
گاه بر حافظ تفاءل مي زنم
حافظ ديوانه فالم را گرفت
يک غزل آمد که حالم را گرفت:
ما زياران چشم ياری داشتيم
خود غلط بود آنچه می پنداشتيم
نوشته شده توسط یه نفر در جمعه نوزدهم مرداد 1386 ساعت 20:47 موضوع | لینک ثابت

یادگاری از تو مونده این اقاقیای وحشی
با زبون بسته میگن تو دیگه دوسم نداشتی
خشک و پژمرده تر از من به نگاهم خیره موندن
یاداون روزارو امروز انگاری تو دل سوزوندن
جای خالیت امروز اومد یه سری به قلب من زد
اما تا غصه هامو دید رفت و جای دیگه سر زد
باز چشام یه دنیا بارید وقتی که منو نخواستی
وقتی تو حتی یه لحظه پا تو قلب من نذاشتی
تنها مونده قلب خستم سر تو خیلی شلوغه
تو چشام یه کم ریا نیست تو چشات پر از دروغه
باشه با غصه میمونم اگه رسم عشقت اینه
تا حالا به پات نشستم باز دلم به پات میشینه!!!!!!!!!!
نوشته شده توسط یه نفر در جمعه نوزدهم مرداد 1386 ساعت 20:43 موضوع | لینک ثابت

نمیگم عاشقم باش نمیگم ماله من باش
حتی ازت نخواستم با این و اون تو کم باش
نمیگم به تو برگرد نمیگم پس دلم چی؟
تو این دنیای ناتو نمیخوام از تو هیچی
زدی بپیچی به بازی جیکم درنیومد
توی انگشت دستم اگه چیزی بود دراومد
ولی بازم دمت گرم اگه دلی بود شکوندی
نگفتی من بمیرم نگفتی نه نموندی
اگه حرفای سادم برات گرون تموم شد
تو مثه من نسوختی من عمرم حروم شد
نوشته شده توسط یه نفر در جمعه نوزدهم مرداد 1386 ساعت 20:42 موضوع | لینک ثابت

من كه چون گل با صفايم پس چرا خارم كنيد ؟!
چون شود دلهايتان راضي كه آزارم كنيد ؟
جمله اي شيرين به دلجويي اسيرم ميكند
حال كاين اندك كند شادم گرفتارم كنيد
قيد هستي دوش رنجور مرا آزرده كرد
تندخويم گر به لطف خود سبكبارم كنيد
شوق شهرت رفت و ذوق آرزوهايم كه مرد
موي كم كم شد سپيد از خواب بيدارم كنيد
خوي استغنايم آموزيد و تطهيرم دهيد
توشه ام بنديد و رو بر كوي دلدارم كنيد
كشته دست هواي نفس از خود راضيم
سر بسائيدم به خاك ، از خويش بيزارم كنيد
اين غرورم بشكنيد ، اما به لطف و دوستي
شاخه اي خشكم ، ز برگ عشق پر بارم كنيد
نوشته شده توسط یه نفر در جمعه نوزدهم مرداد 1386 ساعت 20:40 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

فهرست اصلی
دوستان
جوانان امروز
دنیا واسه هر دوتامون قشنگه - iN2
بهانه های بارونی
عاشقانه یا پر از نفرت؟
3girls
منتظرم که بیایی...
شگفتی های دل
Lover Boys
و خدا عشق را آفرید ...
گل سرخ
عاشق دیوونه
کهنه عشق Old Love
خاطرات من
دختری در جاده عشق
ج مثل جوانی
پت و مت
بهار برگریزان
۞۞۞بیا با هم بخندیم۞۞۞
پتي آباد سينماي ايران
من عاشقی بی قایق
سکوت سرشار از ناگفته هاست...!
رپ و عاشقانه sms,...........
گیس گلابتون
عادله تو را دوست می دارم با تمام وجود
دخترآفتــــ ــــــــــــ ـــــــــــــاب
" منتظرم که بیایی..."
وفـــــای صحــــــبت
گلادياتور
عاشقانه
چشمک *ستاره(اشرف دختر باران)
اهای تو که این همه دوری ازمن
MY DREAMY DEVELOPED COUNTRY
داريوش
به کجا می روی ای مسافر درنگی............
آمپول
کوهستان صورتی
مرد تنهای شب
خدا رو می خوام که فقط تو رو برام نگه داره
"روزهای تاریک"
seasons in the sun
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY